دور همی مدرسه :)

سلام

ظهرتون بخیر :)

دیروز واقعااا خوش گذشت !! هررر بار جمع دوستان مدرسه رو میبینم بهم خوش میگذره !! خیلیییی زیاد !:)

و فکر میکنم بقیه هم همین حالتو دارن :)

دیروز دعوت بودیم ویلای یکی از دوستانمون که صاحب یکی از کارخونه های تولیدی خیلی معروفه،...

قرار ساعت 10 بود،من 10:45 رسیدم،...

خودش هنوز نرسیده بود !:) سرایدارش در رو باز کرد و ماشین رو بردم تو محوطه و گشت زدم تو باغش،جاش عالییی بود و 4000 متر محوطه سازیه خوشگلللل !:)

وارد که میشدی یک میدونی داشت که وسطش اینو درست کرده بود:

خیلیی فکره باحالی بود ! یک محوطه واسه پرنده ها،...

توشم هم قرقاول داشت،هم کبک،هم فنچ،هم قناری،هم خوکچه هندی !:)

چند تا طاووسم قرار بود براش بیارن:

یک عکس هم از محوطه گرفتم تا جایی که میشد گرفت و موقعیت معلوم نشه !!

خیلی خوشگل بود باغش ! کلییی هم وریته های خاص داشت !! مثل گوجه ببری،یا گوا،... یک باغبون خیلییی با سلیقه داشت که همش میره از تو کوه و بیابون گیاه میاره اینجا تکثیر میکنه !:)

دیگه از 11 تا 11:30 همه رسیدن !:)

18 نفر شدیم،...

و دیگه همششش حرف و حرف و حرف !!! کیففف میده با آدمهای عینننن خودت وقت بگذرونی !! واقعاااا عالییی بود !!

نهار هم از نایب سفارش داده بود و با چه تشکیلاتی آوردن که سرد نشه،...

و بعد نهار هم رفتیم تو سالن ورزش ویلاش و پینگ پنگ و فوتبال دستی بازی کردیم !!

من و یکی از دوستهام که رییس یکی از صنفها هست یک تیم بودیم تو فوتبال دستی و همروووووو لولهههه کردیم !!!

تابحالل من فوتبال دستی بازی نکرده بودم !! ولی خیلییی حال داد !!:)

تا 7 بودیم !:)و واقعاااا خوش گذشت !!

بعد هم رفتم ویلا و سریال جدیدم گریز آناتومی رو شروع کردم و به 7 رسیدم از سیزن 1 ،....البته تا 3 شو دیده بودم قبلا،...

بعد هم ساعت 12 دیگه خوابیدم،...

امروز هم از صبح شرکتم،واسه شب هم عمه کوچیکم و دخترش و یک دختر عمه دیگم و شوهرش میان از رشت پیشم :)

شب فکر کنم پیتزا درست کنم براشون :)

و تا آخر هفته هم هستن پیشم،...

خدایا شکرتتتت :)

/ 0 نظر / 117 بازدید